خلاصه قسمت پنجاه و هشتم سریال افسانه جومونگ
جومونگ که هنوز تو فضا هست و با فکر کردن به حرفهای اون پیرزنه خوابش نمیبره،یه دفعه جو میگیردش و به وزیرهای راست و چپش میگه ما از این بعد هدفمون اینه که سرزمین های جوسیون رو پس بگیریم
![]()
![]()
اونا میگن جوسیون دیگه چه صیغه ایه؟جومونگ میگه خودم هم تازه شنیدم تا اینکه وزیرش میگه من دوستی د ارم که خیلی این چیزا حالیشه و میریم ازش میپرسیم این جوسیونی که تو میگی خوردنیه یا پوشیدنی
طرف که اسمش استاد چانه و یه بازرگانه کلی تحویل میگیره و به جومونگ میگه قبلا ها این زمین ها اشغال شده و درباره تاریخش چند تا کتاب بوده که تو اتیش سوزی از دست رفته و فقط یه کتاب هست که اونم تو کتابخونه بویو هست.....
![]()
بعد هم یه نقشه به جومونگ نشون میده که نقشه همون جوسیونه
و در عوض میگه چون این نقشه خیلی باارزشه ارتش دامول باید از گروه من محافظت کنه که جومونگ هم قبول میکنه و وقتی میبینه قلمرو جوسیون انقدر بزرگ بوده ،تعجب میکنه
![]()
![]()
بیاین سر شنگول و منگول که ،منگول که همون یونگ پوی خنگول خودمونه ،به تسو میگه پاشو بیا یک میزی واست چیدم که تو هتل های پاریس هم گیرت نمیاد ! و مشرو ...واست گذاشتم باقلوا!
تسو سرش داد میزنه که من نمیدونم تو کی میخوای ادم بشی ،مگه نمی بینی ددی مشرو....رو فدغن کرده تا بلاها تموم بشه!
![]()
یونگ پو با خفت میره
پشت سر اون ،نارو و بو میان و تسو به بو ماموریت میده از دو ر ارتش د امول رو زیر نظر داشته باشه
![]()
همین موقع ها هم هست که یه دارو واسه یوری ،پسر جومونگ میارن بخوره،قبل از اون یوهوا گل سر نقره اش رو میزنه توی دارو و میبینه که سمی هست
![]()
یه سویا میگه به شاه بگیم ،اما یوهوا میگه شاه فکر میکنه ما داریم ادا در میاریم و فایده ا ی نداره
من خودم هر چه زودتر تو رو میفرستم بری پیش جومونگ
![]()
ارتش دامول راه میفته که به گیه رو بره و به سوسانو کمک کنه
![]()
اما سوسانو که دیگه نمیتوه بیشتر از این صبر کنه ،به باباش میگه قراره سونگ یانگ واسه رسیدن نیروهای کمکی اش جشن بگیره ،من سربازامون رو شکل تاجر میکنم و برای اونا شراب می بریم،بعد ازداخل قصر سانگ بهش حمله میکنیم
![]()
![]()
یون تابال هر کاری میکنه نمیتونه جلوی سوسانوی لجباز و بگیره و سوسانو داخل یه خمره بزرگ قایم میشه
انگار میخواستن ترشی اش بندازن!!
![]()
وقتی مامور بازرسی میاد خمره ها رو چک کنه.....
![]()