دیدین که دم دروازه جلوی  کاروان رو گرفتن و نزدیک بود سر سوسانو به باد بره

ولی هر طوری هست اونجا رو با خوش شانسی رد میکنن که توی ده،یکی از فرمانده ها به زور جلوشون رو

 میگیره و میگه تا تک تک این خمره ها رو نگاه نکنم نمیذارم برید

سایونگ که توی حقه بازی نظیر نداره ،میگه این یه کیسه رو بگیرو بذار ما کاسبیمون روبکنیم ،


اگه بچه خوبی باشی یه کیسه دیگه هم امشب بهت میدم

طرف تا پول می بینه خفه میشه و میذاره اینا رد شن

قلب سوسانو از سینه ش کنده میشه و میفته کف پاش ولی به خیر میگذره  و

 وقتی از مهلکه دور میشن ،سوسانو رو از خمره میارن بیرون

سوسانو یه کیسه به پسرعمه اش میده  و میگه اینا رو با شراب مخلوط کن،پسره

میگه اگه اینو بخورن می میرن ،اون وقت میفهمن بهشون حمله کردیم

سو میگه نترس اینو بخورن نمیمیرن،فقط مست و ملنگ میشن

اگه یادتون باشه توی قسمت قبل ،بو از طرف تسو کچل ماموریت گرفت که پشت سر

 جومونگ راه بیفته و کارهای اونو گزارش بده

ارتش دامول یه جایی وسط  یه بیابون اردو میزنن و اینا هم از دور زاغشونو چوب میزنن

وسط اردوگاه هم از جومونگ بگیر تا سربازهای اشخور ،دور هم جمع شدن و اون وسط


 هم هیوپ با موگول کشتی میگیرن و هیوپ برنده میشه و کرکری میخونه که هر کی بتونه منو

شکست بده بهش پول میدم

همه هندونه میذارن زیر بغل جومونگ و میگن تو برو کشتی بگیر

جومونگ هم سر شمشیری که موپالمو براش ساخته شرط میبنده و اخرش هم ابرو ریزی میکنه و می بازه

بو که بین ارتش دامول نفوذ کرده و این صحنه ها رو می بینه ،به سربازش میگه من

 تا الان همچین فرمانده ای ندیده بودم

از اونجایی که ارتش  دامول میخواد برای کمک به سوسانو بره

 همه به مشورت مشغول میشن که از کدوم راه برن بهتره،از سمت بویو که نمیتونن لشکر

 بکشن ،برای همین جومونگ پیشنهاد میده از سمت تپه ها برن

جومونگ به سربازهایی که بیرون روی زمین خوابیدن سر میزنه و پتوی بعضی ها رو هم روشون میکشه

وقتی برمیگرده خیمه اش یادش میفته که ارباب چان بهش قول داده از بویو براش خبر

بیاره و نامه جومونگ رو به مادرش برسونه

 

همینطور که جومونگ توی افکارش  غرق شده ،ماری از راه میرسه و از غرق شدن

 نجاتش میده و میگه دوتا از سربازامون کشته شدن


ماری و اویی و هیوپ میرن دنبال اون فضولی که جاسوسیشون رو میکنه و بو رو پیدا میکنن

یه درگیری مختصری بینشون اتفاق میفته و بعد هم بو فرار میکنه

یون تابال که حسابی نگران سوسانو هست به یاد میاره که چقدر به سوسانو اصرار

 کرده از این کار منصرف بشه ،ممکنه کشته بشه

ولی سو بهش گفته به خاطر بچه هام زنده برمیگردم

بالاخره شب فرا میرسه و سو و سویانگ وارد قصر سونگ یونگ میشن تا بدبختش کنن

خبر نفوذ اونا به یون تابال میرسه و اونم به خواهرش و یانگ تاک میگه که چون سربازامون پولی  هستن،

وفاداری تو کارشون نیست

حواستشون باشه فرار نکنن

این طرف ،توی بویو ،ملکه که بیکار نمیتونه بشیینه ،دختر وزیر مالیات رو برای تسو

 در نظر میگیره تا سلطنت بدون وارث نمونه