لابیست---قسمت دوم
تمام زار و زندگی و چمدون ا ین خونواده توی پیاده روی خیابونه که جیمی ، دوست بابای سویونگ بیاد واونا رو ببره خونه

تا اینکه سر و کله یه کره ای پیدا میشه و میگه اون چند روز پیش اینجا تصفیه حساب کرد و رفت
...

بابای سویونگ باور نمیکنه میره که با چشم خودش ، اتاق اونو ببینه ...اما میبنیه که جاتره و بچه نیست

وقتی هم به شماره ای که جیمی توی امریکا بهش داده زنگ میزنه تازه میفهمه
چه کلاه گشادی رفته سرش و این شماره اصلا وجود نداره
زنه بهشون میگه شما باید اینجا از کره ای ها بیشتر بترسین و یه اتاق هم بهشون میده

مصیبت ها وقتی بیشتر میشه که میفهمن ویزایی که دارن توریستیه و اقامت هم
فعلا رو هواست...
بابای سویونگ و مادرش گریه میکنن و تصمیم میگیرن به جای اینکه برن کره و
از صفر شروع کنن ، همین جا تو امریکا از یک شروع کنن!
اوضاع کیم که حالا دیگه اسمش هری هست هم خیلی خوب نیست چون شوهر عمه امریکاییش اونو و خواهرش رو اذیت میکنه

هری و خواهرش میرن که به اسب ها برسن که یه دفعه یکی از اسب ها رم میکنه و شوهر عمه تا میتونه هری و زنش رو میزنه


زن کره ای صاحبخونه واسه این خونواده بدبخت کار پیدا میکنه ، اونم چه
کاری..
باید تو قبرستون کرم هار و جمع کنن و داخل قوطی بندازن

سویونگ که جو امریکا گرفتدش اسمش رو به ماریا تغییر میده

پدر و مادرش هم از صبح تا شب توی یه کارخونه تن ماهی کار میکنن، بچه ها تو مدرسه ماریا رو اذیت میکنن و چندتایی میزننش، ماریا هم عصبانی میاد خونه لباس کاراته میپوشه و میره یه چند تا تیر تخته با دست و سر و کله میشکنه و میگه هر کی با من دربیفته حالش رو جا میارم از اون روز به بعد بچه ها ا زش حساب میبرن


شوهر عمه ، میره شهر واسه خرید که عمه تا میبینه فرصت مناسبه زود چند تا غذای کره ای میپزه تا به بچه ها بده....همین طور که داره به اونا میرسه و غذا دست و دهنشون میکنه شوهره از راه میرسه و میگه مگه من نگفتم از این اشغال ها توی خونه من درست نکن؟و عمه حسابی کتک میخوره و هری هم بیحال میفته یه گوشه



خواهر هری کنار دریا انقدر بابا و مامانش رو صدا میکنه که دل هری به رحم میاد و هر دو گریه میکنن...اشک ادم درمیاد....

بالاخره بعد از یه سال اقامت در امریکا قرار میشه یه روز برن گردش

یه عکاس به ماریا یه مجسمه کوچولو هدیه میده ...وقتی بابای سویونگ عکاسه رو میبینه میذاره دنبالش ....

این همون جیمی هست که پولشونوخورده
یارو میگه زنم مریض بود اگه عمل نمیکرد میمرد مجبور شدم ....بهت برمیکردونم

بابای سویونگ که اخرین امیدش رو از دست داده به زنش میگه باید بیشتر کار
کنیم
کارخونه تن ماهی رو اژانس مهاجرت تعطیل میکنه و بازم بابای سویونگ بیکار میشه ..

یه شب که باهم رفته بودن کرم بگیرن پلیس میریزه اونجا و بابای سویونگ برای اینکه پلیس نبیندشون ، مجبور میشه پلیس ها رو دنبال خودش بکشونه تا بقیه فرار کنن

خلاصه بعد از فرار همینطور پلیس تو شهر میچرخه و اونا هم از اجبار سوار
اتوبوسی میشن که میره به اتلانتیک سیتی
.........
وقتی میرسن اونجا پلیس از راننده میپرسه تو اتوبوسش کره ای هست یا نه ،راننده پلیس ها رو دست به سر میکنه اما سویونگ و خواهر و بابا و مامان فرار میکنن


بازم راننده اونا رو میبینه و سوارشون میکنه

فرداش ماریا یه نصفه روز تو ایستگاه منتظر همون راننده میمونه و با
انگلیسی دست و پا شکسته بهش میگه بابام راننده توی کره بوده بهش کمک کن
اونم کارتش رو میده و میگه به
بابا ت بگو بهم زنگ بزنه
چون بابای سویونگ گواهینامه نداره نمیتونه ماشین برونه ، عوضش خانوادگی ماشین شورمیشن

لوچیانو که همین پیرمرد اتوبوس رونه هست خیلی بهشون کمک میکنه
یه روز وقتی ماریا میبینه که اون داره میره فیلادلفیا باهاش میره شاید هری رو ببینه

بر حسب اتفاق اونا از جلوی هم ردمیشن و هری ماریا رو میبینه و میذار ه دنبالش اما ماریا متوجه اون نمیشه

بابای ماریا با کمک لوچیانو گواهینامه رانندگی اش رومیگیره و راننده اتوبوس میشه

لوچیانو بهش میگه اگه سختکار کنی این اتوبوس مال خودت میشه
ماریا هم میشه دستیار باباش
شب ها توی اتوبوس میخوابن و به خاطر بالا بودن هزینه بخاری ، اونوهم روشن نمیکنن

یه روز که توریست های چینی رو میبرن رستوران چینی ها، و ماریا میره رستوران غذا بخوره دو تا دزد وارد اتوبوس میشن و بعد از کشمکش به بابای ماریا شلیک میکنن


ماریا از داخل رستوران صدا رو میشنوه و میاد سمت اتوبوس که میبینه...
