من در محله معتادین و زنان بد بزرگ شدم---قسمت دوم
وقتی
یک مدت در این شغل باشی میفهمی که این چهره تو نیست که برای مردم شناخته شده بلکه
فیلم تو ست که در ذهن ها مانده است.
من
در هالی وود زندگی میکردم و نمیدانستم که میتوانم خارج شوم و وکیل بگیرم و ازمون
بازیگری بدهم و بازیگر شوم.تا وقتی 13ساله بودم فکر میکردم بازیگری فراماسونری هست
.بعد ا ز ان فهمیدم باید چکار کنم.
یک
بار در بخش وارسی پشت سر یک زن بودم که به مجلات نگاه میکرد.همینطور که میرفت
گفت"باز هم این!لئوناردو دی کاپریو" و من با خودم گفتم :دلت میخواهد نابود
شود؟
ایا
این لحظه باید میرفتم و به او میگفتم :میدانی من کی هستم؟ یا وقتی که میخواهم نارگیل
بخرم و پول ا ن را بدهم باید کلاهم را پایین تر بیاورم و از انجا بروم.
اولین
رابطه من با یک دختر به اسم سسی بود.ما تمام
تابستان رابطه فوق العاده ا ی از طریق تلفن با هم داشتیم .بعد او به خانه من امد و
برای اولین بار با هم برای تماشای فیلم بیرون رفتیم.وقتی او را میدیدم گیج
بودم.حتی نمیتوانستم در چشمانش نگاه کنم
تا با او حرف بزنم.
گمان
نمیکنم ازدواج کنم.شاید تا وقتی که 10 یا 20 سال با کسی زندگی نکنم ازدواج نکنم.اما
بقیه مردم به مورد مناسب برخورد کردند و ازدواج کردند.ما جرات رومئو را نداریم!
چون
در هالی وودبزرگ شدم ، مرا کوچولوی خنگ صدا میکردند.
فکر
کنم هنوز هم همینطورم.من خیلی اذیت میکردم چون دوست نداشتم گوشه ای بشینم و
تکالیفم را انجام بدهم.بیشتر وقت ها پیش کسی مینشستم که فرد خیلی باهوش بود.
من
ادم ارامی نیستم.اگرچه مردم فکر میکنند ارامم.بلکه من ادم سرکشی هستم طوریکه گمان نمیکنم کسی اندازه من سرکش
باشد.من منحصر به فردم.
دوست
دارم به وال ها ،جانوارن ماهی خوار و دلفین ها کمک کنم.وقتی در حال بازی در فیلم
هستم و موقع استراحت میشود،اولین کاری که در لیست وقت گذرانی من است رفتن به کنار
دریاست.
من
همان زندگی را که بیست سال پیش داشتم دارم.تنها چیزی که عوض شده این است که مردم
زیادی به من چشم دوخته اند.ولی میدانید، کی اهمیت میدهد؟؟؟با این شهرت دیگر به
خودتان تعلق ندارید."
من
و مادرم در هالی وود ، در بخش وسترن ان که فروشنده های مواد و فاحشه ها هستند
زندگی میکردیم.خیلی ترس اور بود.خیلی کتک خوردم.
من
مردم را دیده ام که در خیابان روابط جنسی داشتند.یادم هست که پنج ساله بودم و مردی
را دیدم که کت شیاردار داشت و تزریق میکرد.
من
ویرانه ها رادیدم، معتادین هروئین را،که باعث شد دوبار به استفاده مواد مخدر فکر
کنم.وحشتناک هست.وقتی اولین گام را برمیداری و تجربه میکنی بر روی زندگی ات غالب
میشود.دیگر خودت نیستی.هرگز چنین چیزی را نخواستم.من دوستان زیادی نداشتم.فقط خودم
بودم و والدینم.ولی به خاطر وجود انها، همسایه ها اثر بد روی من نداشتند.....