اون سو از دیدن اینکه چقدر یونگ سو با بچه ها کیف میکنه و تمام روز لبخند میزنه خوشش میاد، اون الان نسبت به قبل با اون سو خیلی راحتتره و بیشتر با اون گرم میگیره و اون سو رو با کله پر مغزش متعجب میکنه
اون سو میبینه که یونگ سو با بجه ها حرکت های نرمش گردن انجام میده ..



روز بعد وقتی اون سو در حال کار کردن هست و یونگ سو هم پیششه، گوشی اش زنگ میخوره و اون کسی که پشت خطه همون تائ اوه هست، اونسو میخواد رد تماس کنه و بعدا یه بهونه ای واسه اینکار جور کنه واز تائ معذرت بخواد


لازم نیست دلتون برای تائ بسوزه، چون اون ساعت ها بیرون اپارتمان اون سو منتظر اون میمونه و دیگه  انقدر با هاش خودمونی شده که میگه "خونمون"

وقتی اون سو برمیگرده خونه ، تائ رمز در وردی رو به ذهن میسپاره و به خودش میکه دفعه بعد توی خونه اش منتظر میمونم...


همینطوری وارد خونه میشه و اون سو از ترس میپره بالا ، ولی تائ لبخند میزنه و میره طرفش
اگرچه اون سو روی خوش نشون میده ولی خب راحت با این قضیه کنار نمیاد، و دوتایی واسه اینکه یه چیزی به هم بگن میگن"دوستت دارم"

اون سو به هر کلکی که هست تائ رو میفرسته خونش و صد تا بهونه جور میکنه تا پسره سمج کنه رو دک کنه
در همین زمان ها هست که جین هم مقدمات عروسی اش رو فراهم میکنه ، اگرچه شوهرش یه کم خل و چله و میخواد زنش فقط خفه باشه ولی خشکل!

جین سعی میکنه مسایل بینشون رو با گفتگو با شوهر اینده اش حل کنه اما شوهره شوت تر از این حرفهاست ، جین میخواد شوهر اینده اش رو به دوستش نشون بده ، همین اتفاق هممیفته و توی یه رستوران همدیکر رو میبنین اما شوهره بلانسبت مثل الاغ میمونه و فقط به  اون سو میگه "مواظب زن من باش"

اینجاست که جین م یفهمه تو انتخابش اشتباه کرده و این طرف ادم نمیشه

توی این هاگیر واگیر هم یو هی گوشی اش رو گم میکنه و وقتی به گوشی خودش زنگ میزنه  و اون طرفی که گوشی رو برداشته از قبل یوهی رو میشناسه


طرف به زور و التماس میخواد که با یو هی حرف بزنه اما یوهی با پس گردنی طرف رو دک میکنه

اون سو هم بالاخره یه فرصت دیگه پیدا میکنه تا با تائ اوه بیرون بره، این جا هست که اون سومادرش رو به یه ادم غریبه میبینه  وتازه میفهمه که مامان جونش از خودش پدر سوخته تره

مترجم یاسی