اون سو از دیدن مادرش با یه مرد به شدت جا میخوره، و این فکر که مادرش مشکوک میزنه ، اونو شدیدا گوشه گیر میکنه و موقع شام هر چی که تئ اوه ازش میپرسه چی شده فقط بهش لبخند میزنه؛توی راه خونه، اون سو واسه رفتارش توضیح میده و الکی سر هم میکنه که دوست مادرم رو با یه مرد دیدم



پسره باید خیلی خنگ باشه که باور کنه، اتفاقا تائ اوه میزنه زیر خنده و میگه اخ جون که چه موضوع تاپی و اسه فیلم بعدی ام پیدا کردم و عاشق شدن ادمهای مسن خیلی بامزه ست و مسخره بازی درمیاره، اون سو عصبانی میشه و پیش خودش میگه خوب شد راستشو بهش نگفتم...


 

امپر اون سو بیشتر میزنه بالا و با داد و بیداد میپرسه مگه همه چی موضوع فیلمه؟ و بعد هم خر بیار وباقالی بار کن که خانوم قهر میکنه و جواب تلفن تائ اوه رو هم نمیده

جبهه راست و چپ همچنان وجود داره تا اینکه اون سو یه کارت از طرف تائ اوه بهش میرسه و اونو به خونه پدری اش دعوت میکنه!روز موعود مثل بچه ها اصلا یادشون میره باهم قهر بودن و از خوشحالی جفتشون از ذوق میمیرن


بعد هم مثل تازه نامزدها جلو همدیگه سرو قدم میرن و تائ اوه عاشقانه میگه:نمیدونی اون شب وقتی قهر کردی چه حالی داشتم، اون سو هم میگه :اقا داوود! من غلط کردم


تائ اوه بحث رو با یه دروغ گنده تموم میکنه:"وقتی تو از م قهر میکنی خیلی احساس تنهایی میکنم"

تولد جین دوست اون سو نزدیکه و میخواد واسش کادو بخره، تائ اوه هم اصرار روی اصرار که من میخوام باتو بیام تولد ...اون سو به بدختی قبول میکنه


کسی که توی قسمت قبل گوشی یو هی رو دزدیده بود از راه میرسه و این طرف قبلا باهاش دوست بود ه اما بعد از یه مدت ازدواج کرده ، وقتی میبینه با زنش نمیسازه ، طلاق میگیره و حالا هم اومده که مخ یو هی رو بزنه

 

اما یوهی که دختر باهوشیه میگه:اون موقع که بهخاطر تو یه عالمه اشک ریختم کجا بودی؟ و بعد هم میذاره میره



 

اما بازم بعد از چند روز فکر یوهی ابروی هرچه زنه میبره و با پسره اشتی میکنه

 

تولد مادر اون سو هم نزدیکه و اون هنوز گیج کارهای مادرشه


یه روز که اونسو خونه مادرشه میبینه مادرش اس ام اس داره وطرف نوشته تولدت مبارک

اینم رودروایسی نمیکنه و زنگ میزنه به طرف میبینه یه مرد جواب داد

اون سو انقدر شوکه میشه که هول میشه و قطع میکنه


 

یونگ سو عکسهایی رو که توی مزرعه توت فرنگی گرفته بودن چاپ میکنه ...


 

یونگ سو اون سو رو به شرکتش دعوت میکنه تا مزه یه شربت توت فرنگی رو که همون روز تولید کردن رو بهش بشناسونه


اون سو به تلفنهای مادرش جواب نمیده و از یونگ سو میپرسه:"تا الان شده یه اتفاق که هرگز انتظارشو نداشته باشی واست بیفته؟"

یونگ سو نمیدونه که منظور اون سو چیه و سوالش رو جدی میگیره و میگه "اره "


 

یوهی از رابطه مجددش بادوست سابقش واسه اون سو میگه و اون سورو حسابی عصبانی میکنه


یو هی که میبینه کفر اون سو بدجوری ازاین رابطه مجدد در اومده بهش میگه چیکار کنم؟ نمیتونم فراموشش کنم

 

اون سو که میخواد دوستش رو مجاب کنه میگه مگه میشه یه ادم انقدر ضعیف باشه که نتونه از کسی دل بکنه(کی به کی چی میگه!) یو هی هم میگه هر کسی در برابر یه نفر دیگه نقطه ضعف داره

جشن تولد برگزار میشه و همه دور هم جمع میشن البته ، جمع مختلط هست!

وقتی یوهی از قرار و مدارش با دوست پسرش حرف میزنه دوستاش بیشتر باور میکنن که این پسر چقدر پدر سوخته است که دوباره سر این دختره رو شیره مالیده


تنها کسی که توی اون جمع علاوه بر حس نفرت حسادت هم داره ، اون سو هست، و بالاخره برای اینکه وجدانش راحت بشه بهش میگه من تنهایی رفتم جشن تولد و تو رو نبردم و جات خالی بود ... اونم رگ غیرتش باد میکنه و میگه به من خیانت میکنی؟ ها؟ تو اصلا واسه چی منو دوست داری؟وقتی اون سو توی جواب دادن مردده ، تائ قهر میکنه و میره




اون سو تنها توی اپارتمانشه که صدای جیغ یه زن رو میشنوه، خیلی میترسه و تمام چراغ ها رو روشن میکنه وبه تائ اوه زنگ میزنه اما اون جوابشو نمیده و اون سو مجبور میشه voicemail

بفرسته(اونا که مثل مانیستن امکانات دارن!)

یکی از همسایه هاکه صدای جیغ رو شنیده در میزنه و وقتی میفهمه جیغ زننده اصلی اون سو نبوده راهشو میکشه و میره


اون سو یه نفس راحت میکشه و همون موقع تائه اوه مسیج رو میبینه و راه میفته طرف خونه اونسو


اون سو که الان دیگه ترسی نداره با دیدن تائ ارومتر میشه و هر دوشون معذرت خواهی میکنن

روز بعد وقتی اون سو از سرکار برمیگرده خونه، میبینه داماد سرخونه اونجاست ومثل کوزت خدابیامرز داره واسش شام درست میکنه