نامه عشق---قسمت پانزدهم ---بخش دوم
همون روز ووجین دست از صفتهای شیطانی اش برمیداره و میره خونه اونا

دست اونا رو میگیره و بهش میگه اندریا امروز داره
میره ایتالیا بدو که بهش برسی
اون جریان مریضی تورو میدونه

اونا بدو بدو میره فرودگاه بی خبر از اینکه اندریا طاقت رفتن نداره و میره بیمارستانی که اونا توش بستری بوده

خلاصه اونا توی فرودگاه دنبال اندریاست ، اندریاهم توی بیمارستان و پشت درخونه اونا ،منتظر اونه

ووجین مخفیگاه مامی اش رو یپدا میکنه و بهش میگه بالاخره
ادم شدم و این دوتا رو بهم رسوندم
اونا که برمیگرده میبینه اندریا پشت درخونه اش بست نشسته

خلاصه حرف و درد دل و این چیزها ، اندریا میگه من
الان تو مرخصی ام بیا یه مدت با هم خوش باشیم
بعدش هم تریپ لاو و عشقولانگی شدید...


اما توی یکی از همین روزها دوباره اونا حالش بد میشه و اندریا کولش میکنه میبردش بیمارستان

ووجین واندریا بازم مثل سگ و گربه به هم میپرن و اونا خودش نتیجه های عکس هایی که ازش گرفتن رو میبینه و میفهمه نفس های اخره

به اندریا میگه منو ببر کلیسا
توی برگشت از کلیسا اندریا به اونا میگه من دیگه نمیخوام کشیش بشم و به تو نگفتم بیا با هم ازدواج کنیم

اونا هم اصرار میکنه که چون داره میمیره اندریا باید
کشیش بشه
اما اندریا گوش نمیده و پا میشه میره

اونا دچار یه حمله دیگه میشه
