سئول دوست داشتنی من---قسمت هفتم---بخش اول
از ظاهر جین ، معلومه که تو ی این عروسی هیج کس به اندازه اون ناراضی نیست، از الان به بعد اون سو یه حامیه ساکت هست که وقتی عروسی قبل از شروع مراسم سیگار میکشه همراه جین هست ،




درعوض تو مسیجش مینویسه
"البته که کار مهمتره ، حواست به کارت باشه"
بین یوجون و یو هی به خاطر دوست
پسر یوهی کشمکش هست،
بالاخره تائ اوه از راه میرسه و اروم و بی سر صدا یه گوشه میشینه و بقیه هم دارن عکس میگیرن، جین واسش دست تکون میده و اصرار میکنه که اون و اون سو هم عکس بگیرن

این پنج تا بعد از عروسی میرن رستوران و بعضی ها شون هم که باهم دعوا دارن، تا دوست پسرها میرن بیرون دخترها به جون همدیگه میفتن ..



یوهی که میخواد لج دوستش در بیاد جریان اینکه تائ ا وه با اون سو زندگی میکنه رو، رو میکنه


خلاصه انقدر تو سر و کله همدیگه میزنن تا اینکه اون سو مثلا میخواد بحث رو عوض کنه ، به دوستش میگه ت میخواستی ماشینتو بفروشی نه؟

، اخرش هم همشون با عصبانیت
مش..میخورن و اون سو از همه بیشتر میخوره.
اون سو که زیادی خورده، تازه نقدش گویا میشه و حرف میزنه، و هر چی از کله پوکش میگذره به زبون میاره، به تائ اوه میگه یو هی میخواد ماشینشو بفروشه چون میخواد اپارتمانشو عوض کنه.و بعدهم از شدت مستی بهش میگه

میدونی چرا بهت میگم نیکوتین؟
چون بیشتر از این که فایده داشته باشی ضرر داری
یوهی بهش میگه ساکت شو ، و تائ
اوه سعی میکنه مودبانه ببردش خونه، اما اون سو داد میزنه و به دوست پسر یو هی که
قبلا ولش کرده بود و ازدواج کرده بود میگه:"اون به خاطرتو قرص خورده!"
انیجاست که یوهی قاطی میکنه و

و داد و بیداد میکنه تا اونسو
ساکت بشه، یوهی به مردها میگه برن بیرون تا خودش به اونسو حالی کنه که به تو مربوط
نیست ولی اون سودست برنمیداره و مرتب میگه ازت بدم میاد ازت متنفرم
اون سو بالاخره ساکت میشه و یه دفعه میخوره زمین، تائ اوه میبردش خونه، صبح روز بعد دیر از خواب بیدار میشه و خسته است..وقتی تائ اوه میخواد بیدارش کنه تا به موبایلش جواب بده اونسو بیدار نمیشه وبعدش یه دفعه از رختخواب میپره بیرون و میبینه ساعت 10صبحه..

تائ اوه تو مد خوبی هست و بهش میگه اروم باش که واست پوره برنج پختم، از محل کارت هم که زنگ زدن بهشون گفتم امروز مریضی!

اونسو که میترسه نکنه تائ اوه با رییسش حرف زده باشه بهش
دعوا میکنه که چرا تلفنش رو جواب داده، تائ
اوه بیچاره میگه میخواستم کمکت
کنم ولی اونسو گیرمیده میگه بگو ببینم چیا گفتی
بهشون گفتی که کی هستی؟تائ اوه
بهش میگه مطمئن باش که خرابکاری نکردم
بهشون نگفتم دوست پسرشم ، بهشون
گفتم دوستشم
اما این جواب فقط اونسو رو
عصبانی تر میکنه و میگه همه چیز رو خراب کردی، بهش میگه تو اگه خودت جای اون بودی
و به یه زن زنگ میزدی ، اونم کله سحر و یه مرد جواب میداد باروت میشد که طرف فقط
دوستشه؟
چرا بهشون نگفتی برادرشم؟بعد ش
هم یه چند تا قلبمه سلبمه بارش میکنه
تائ اوه سعی میکنه ارومش کنه
امافایده ای نداره تا اینکه یه دفعه اونسو میخوره زمین و بالا میاره...
تا ئ اوه با اشک ازش نگهداری
میکنه
وقتی اونسو خوب میشه و میره سرکار ،همکارش بهش میگه چه پسرعموی خوبی داری که وقتی مریضی میادازت مراقبت میکنه!

اینجاست که اونسو میفهمه بدون اینکه تمام جریان رو از تائ اوه بپرسه قضاوت کرده
مترجم یاسی