خلاصه قسمت دوم سریال سکوت---بخش دوم
هرطوری هست وی خفت رو قبول میکنه و سوار ماشین شن شن میشه .....اینم عروس که بیصبرانه منتظر داماد فراری هست..بالاخره داماد میرسه و عروس یادش میندازه که کراوات نبسته..


عروس وقتی شن شن رو توی مراسم نامزدیشون میبینه کفش
میبره که وی واسه اینکه هوا خیلی پس نباشه میگه ماشینم خراب شد و این دختره منو
رسونده...
ژوژان واسه نشون دادن ارادتش ، یه دامن واسه شن شن میگیره و وقتی شن شن دامن رو میبنیه تو سرو کله اش میزنه که چرا بازم پولشو حروم کرده

شن شن فردای اون روز دامن رو میپوشه و تو ی راه ژوژان زیر چشمی به دامنه نگاه میکنه و کیف میکنه


وقتی میرسن به پاتوقشون ، یه یارو ماشینشو اورده که با هم درگیر میشن ، ژوژان یه چند تا مشت بهش میزنه و طرف هم میره با بچه محلاشون میاد...

تا میتونن ژوژان رو با چوب میزنن و از خجالتش در میان

شن شن توی خونه پانسمانش میکنه و ژوژان هم که حسابی خودشو لوس میکنه میگه همه جام در د میکنه ، بغلم کن! شن شن هم با دلش راه میاد و بغلش میکنه ولی زوژان به این اسونیها دست برنمیداره و میگه مامانم بچگی هام اصلا منو نبوسیده ، منو ببوس! شن شن دلش واسش میسوزه و سرشو میبوسه(پسره سواستفاده گر)

اما اینم دوست دختر وی که با یه پسره از خودش کوچکتر دوسته ...و باهم بکستبال بازی میکنن، این پسره بعد ها هم چند تا دسته گل اب میده...منتظر باشین

دوست دختر وی که هنوز تو کف اینکه چرا شن شن تو نامزدیشون بوده میره دیدنش بلکه ببین میتونه بین حرفهای اون و نامزدش تناقضی پیدا کنه یا نه!

شن شن جریانو واسش میگه و دختره راضی میشه
شن شن ازش میپرسه غذای ما رو که خوردی؟نظرت چیه؟
دختره میگه راستش خوب نبود
همین جواب باعث میشه شن شن تصمیم بگیره مثل مادرش غذای کره ای بفروشه

از فرداش هر چی کتاب اشپزی کره ای هست رو زیر و رو میکنن...شن شن یادش میاد مادرش وقتی این غذا رو میپخت گوشت رو میکوبید تا ترد بشه ، اونا هم همین کارو میکنن و بالاخره موفق میشن یه چیزی درست کنن که بشه خوردش


وی با دوست دخترش بسکتبال بازی میکنن و همون روز ،وی دوست نامزدش رو میبینه ..

روزیکه شن و ژوژان میخوان غذا بفروشن به خاطر سابقه بدشون ، کسی نمیخره تا اینکه ژوژان میگه سریال یانگو م رو یادته؟ باید یه کاری کنیم تو مردم علاقه به وجودبیاد، یه دفعه دوگوله شن شن تکون میخوره و به سرش میزنه که لباس های کره ای بپوشن!

اینطوری همه ازشون میخرن و اون روز حسابی کاسبی میکنن، واسه این فروششون هم تصمیم میگیرن جشن بگیرن

شن شن میره بیرون تا یه خورده خرت و پرت بخره که وی رو هم اونجا میبینه

وی کارت اعتباری داره که فروشگاه قبو ل نمیکنه و شن
شن به جای اون حساب میکنه
شن شن بهش میگه اسمتو و شماره موبایلتو بده تا قرضت رو بدم(اینم یه شیوه دیگه دادن و گرفتن شماره هست!)

وقتی اسم شن شن رومیشنوه ، بازم دوزاریش نمیفته که
این کیه
همین طور که این دوتا با هم خوشن ،بابای ژوژان هم بهش میگه بچه اگه این دختره رو دوست داری زودتر بهش بگو تایکی نیومده دستشو بگیره ببردش ، ژوژان بلانسبت خجالت میکشه

وقتی شن شن و وی از هم خداحافظی میکنن ، وی توی ماشین میفته روی بوق و توجه شن شن جلب میشه ....
