خلاصه قسمت سوم سریال سکوت
شن شن از صدای بوق که میشنوه به عقب برمیگرده و میبینه وی حالش خوب نیست

دلش طاقت نمیاره و از دارخونه اون سمت خیابون واسش دارو میگیره و بهش میده

وی بهتر میشه و میره

شن شن هم راه میفته سمت خونه
اما ژوژان که روی زن اینده اش خیلی حساسه به همه جا سر میزنه و کلافه و عصبانی و کفری و خشنتی هست ....

شن شن میره خونه و عموش به ژوژان زنگ میزنه تا برگرده

شن شن میکه من الان میرم دنبالش
عموش میگه نه تر و خدا همین جا باش ، الان تو میری دنبال اون پیداش نمیکنی
دباره اون میاد دنبال تتو پیدات نمیکنه
تا صبح میخواین دنبال همدیگه بگردین...
عمو یواش یواش سر بحث رو وا میکنه و با هزار احتیاط و کلک به شن شن میگه این پسره خل و چل من تو رو میخواد و خیلی دوست داره و دلش میخواد با هاش ازدواج کنی و منم خیلی دوست دارم اینطوری بشه
البته اگه خود ت بخوای
شن شن هم بی خبر از اینگه ژوژان داره از پشت پنجره
دزدکی ن گاه میکنه میگه من اونو دوستش دارم!!
وای که ژوژان پشت پنجره از ذوق میمیره و باورش نمیشه
دوست دختره وی که یه روزنامه نگاره واسه مصاحبه با نامزدش که رییس یه شرکت بزرگه به دفترش میره و بین سوالاها ، سوالای مشکوک میپرسه که نامزده از زیر جواب دادن بهشون در میره



بعد هم با هم میرن رستوران و اونجا با زهم وی معده درد شدیدی میگیره و از قرصهایی که شن شن واسش خریده میخوره
وقتی خوب میشه و در ضمن نامزدش هم نیست اس ام اس تشکر واسه شن شن میفرسته

وی که حس لارج بودن وی خیلی میزنه بالا ،به نوکرش میگه یه هدیه خوب واسه یه زن اماده کن

اونم یه دسته گل زشت متعلق به عهد دقیانوس واسش اماده میکنه و میگه اینو بندازش بهش

خلاصه..این وی که تنش میخاره با شن شن میره بیرون و گل رو هم بهش میده و دوتایی دل بده قلوه پس بگیر
