وقتی ژوژان در به در دنبال وقت گرفتن واسه شن شن هست، و میا د هتل و میبینه خانوم نیستش ،شن شن و وی توی ساحل با هم گپ میزنن و شن شن کفش و جوراب وی رو درمیاره ومیگه خودمونی باش


خلاصه حسابی با هم گشت میزنن


شب که میشه ، شن شن برمیگرده هتل و ژوژان تا میتونه دعواش میکنه و میگه دختر تک و تنها تو این مملکت، واسه چی رفتی بیرون؟


شن شن که خوب بلده رگ خواب ژوژان رو دست بگیره، راضی اش میکنه و سر و صداها میخوابه

شن شن دوست های جدید ژوژان رو میبینه و با هم غذا میخورن ،


همون روز وی با منشی اش میاد اون خونه ،اون خونه جز قسمتهایی هست که وی خربده و قراره کوبیده بشه





شن شن جلوی ماشین وی رومگیره تا باهاش حرف بزنه، ولی وی بهش میگه اولا تو همه چی رو نمیدونی



ثانیا این مسئله به تو مربوط نیست


وقتی شن شن دنبال ماشینش میدوه پاشنه کفشش میشکنه و بی کفش میشه...

 

چینیها واسه جبران کاری که ژوژان کرده هر طوری هست دکتر رو میکشونن خونه تا مخش رو بزنن و شن شن رو معاینه کنه



دکتره میگه معالجه میشه ولی در دراز مدت ،باید یه مدت اینجابمونین و درضمن خرجش هم زیاده

واسه هیمن ژوژان مجبورمیشه بره سرکار


نامزد وی هم توی تایوان یه سر به مادرشوهر تنهاش میزنه و میبینه از لحاظ روحی خیلی به هم ریخته ست و تصمیم میگیره مادر شوهر و بکنه بهونه ،تا وی رو بکشونه به تایوان




یادتونه وی راننده اش رو اخراج کرد؟ واسه همین تو ی یه روزنامه اگهی میدن که راننده میخوان

ژوژان میره شرکته تا کار کنه ..دم در ورودی این دوتا همدیگر رو میبینن و یه نگاه عاقل اندر سفیه به هم میکنن...


وی میفهمه که ژوژان واسه چی اومد ه بوده شرکتش و به منشی اش میگه اینو قبولش کنین


ژوژان جلو جلو حقوقش رو میگیره و با پولش اولین کاری که میکنه اینه که واسه کادوی والنتین ، یه جفت کفش برای شن شن میخره و قایمش میکنه

اولین روز کاری که می رسه تازه میبینه به به صاحب کارش همونیه که فعلا باهاش جنگ دارن....