خلاصه قسمت دوازدهم سریال لابیست
ماریا و هری که حسابی حوصله شون سر رفته و بدشون نمی یاد نامزدنگ بازی در بیارن، واسه یه مدت کوتاه با پیرزنه بای بای میکنن و میرن گردش ،ماریا هم به نشانه تشکر ساعتش رو به اون میده

دوتایی وارد شهر میشن و مردم هم که میفهمن خارجی اند ، مثل ادم ندیده ها نگاهشون میکنن ، انقدر میپرسن تا خونه ناتاشا یعنی زن همون انقلابی که نجاتشون داد رو پیدا میکنن و هری انگشتری رو که مرده به امانت بهش داده بود به زنه میده..

ماریا یاد وقتی میفته که خودش توی بچگی پدرشو از دست داد وهری بهش دلداری میده....(هیچم یاد باباش نیفتاده این دختره مارمولکه)

افراد ویکتور که بد جوری دنبال فراری هاشونن همه جا رومیگردن تا اینکه ساعت رو روی دست پیرزنه میبینن....اونو میشکن و به کمین هری و ماریا میشینن، از شانس خوب، هر ی و ماریا برمیگردن پیش پیرزنه و دستگیر میشن

و اما ننه اندی ، به مزدوراش دستو ر میده یه گوش مالی به دختره سوجی بدن تا بفهمه با کی طرفن، اونا هم سو جی رو زیر میگیرن و اندی رو کشون کشون میبرن خدمت علیا مخدره...

پسره اعتراض میکنه ننه اش محل نمیذاره..

و اما ارتیست فیلم هم از سقف با پا اویزونش میکنن تا یه درس حسابی بهش بدن و حسابی بدنش رو مشت و مال بدن، این وسط هم ماریا با جیغ جیغ کردنش فقط رو نرو هم راه میره..


و اما جیمز هم از فرصت استفاده میکنه و به وزیر دفاع هم ماریا جون پسرش رو نجات داد میگه ما ویکتور رو میگیریم تو هم عوضش این قرداد رو امضا کن تا به یه نون و نوایی برسیم...

