همینطور که با هم هستند،یونگ سو به اون سو میگه تو باعث شدی من از اون حالت کرخت بیام بیرون،دوستت دارم ،فکر کنم عاشقت شدم!


اون سو انقدر شوکه میشه که هیچی نمیگه،نمیدونه باید چی جواب بده ،یونگ هم اصرار نمیکنه که جواب بشنوه


فقط میگه وقتی رسیدی خونه یه مسیج بده،اما اون سو که هنوز شوکه هست حتی نمیتونه بگه :خب!



وقتی اون سو میرسه خونه اول از همه تلفن رو چک میکنه ،میبینه یه عالمه پیغام هست ولی پیغام اصلی کار نیست!به یونگ سو یه مسیج عادی میده که رسیدم خونه اما همین مسیج ساده کافیه تا یونگ لبخند بزنه


اون سو موقع برگشت مادرش رو میبینه که با یه مرد که عمو صداش میکنه تو خونه اش میبینه

 

 

 

ننه اون سو که از این بازیها خسته شده ،میخواد رابطه ا ش رو با طرفش به هم بزنه! واسه همین میگه دیگه نباید همدیگر رو ببینن،بعد هم میره خونه و جلو روی شوهرش میگه من طلاق میخوام.شوهره طبق معمول خودش رو به کری میزنه و میخواد قائله بخوابه تا اینکه زنش عاجزش میکنه و میگه هر کاری دوست داری برو بکن

 

دخترها تو خونه جین جمع میشن،جالبه که جین سعی نمیکنه ازدواج بیخودش رو الکی خوب جلوه بده و میگه من نه شب تا صبح نه صبح تا شب چشم به ریخت شوهرم نمیفته واسه همین زندگی خوبی دارم

 

اون سو مجبور میشه توی جمع به همه بگه که رابطه اش با تائ اوه به مشکل برخورده،اون سو خودش هم میدونه که اشتباه از خودش بوده اما جرات زنگ زدن بهش رو نداره،واسه همین ترجیح میده صبر کنه تا اون بهش زنگ بزنه،جین میگه اگه بار اول که زنگ زدی جوابتو نداد بار دوم حتما جواب میده

مردها همشون همینن!


اون سو تصمیم میگیره واسه کلاس گذاشتن هم که شده جریان به عشق اعتراف کردن یونگ سو رو بگه،برو بچ تعجب میکنن که این دیگه کیه بابا!


دوستاش میگن خنگ نشی این تائ اوه رو بچسبی ها،ولش کن بده بررررره!چون بالاخره رابطت یه روزی با اون تموم میشه،یونگ سو رو بچسب!

اما اون سو هنوز ازلحاظ عاطفی به تا ئ اوه وابسته ست،و نمیخواد اونو از دست بده

اون سو میگه خودم کارها رو درست میکنم و این به رابطه خاتمه میدم وقتی میگن کدومش؟ جوابی نداره!

یو هی دختر دوست پسر سابقش رو میبنه ،اونا با هم کنار میان و به نظر میرسه دختر بچه مشکلی نداره


اون سو همچنان در فکر تائ اوه غرقه و از خیابان ها میگذره و به تائ اوه فکر میکنه،تو خیابون یه پوستر رو مییبینه که نوشته:"گریه نکن،ما ادمیم چون احساس تنهایی م یکنیم،زندگی یعنی تحمل تنهایی،هرگز منتظر تماسی که باهات نمیگیرن نباش"


تائ اوه هم سر خودشو با کار گرم کرده،ولی وقتی به اون فیلم کوتاهش که اون سودرساختش بهش کمک کرد فکر میکنه یاد روزهای خوبشون میفته وناراحت میشه


اون سو که از سر کار برمیگیرده خونه میبینه اقا مثل دسته گل تو خونه اش نشسته

مترجم یاسی