خلاصه قسمت هشتم سریال سکوت
وی که دل از همه چیز کنده و بی خیال همه چی شده به تایوان برمیکرده و اونجا به دکترسو که تو ی بچگیشون هوای اونو ودوست دخترشو داشت ،سر میزنه

دکتره در کمال تعجب وی بهش میگه دوست دخترتو چند روز پیش دیدمش که هنوز به یادته!

وقتی وی از ا ونجا میره و حین رفتنش هم باز معده دردش اذیتش میکنه دکتر دون دون میدوه و از شانس خوب بهش میرسه و یه دفترچه یادداشت بهش میده و میگه این دفترچه دوستته ! وقتی وی دفترچه رو میخونه اسم ژاو شن شن رو توش میبینه و دنیا واسه یه لحظه وامیسته

اینو تا اینجا داشته باشین که وقتی وی میفهمه دوست دختر قدیمیش در اصل همون شن شنه دیگه دل تو دلش نیست و برمیگرده به چین

توی خونه عموی بچه ها هم ،همینطور که همه مشغول کار
کردنن،یه دفعه شن شن یه داد میزنه و ژوژان حسابی شلوغش میکنه که شن شن حرف زده
اما بعدش هر چی شن شن سعی میکنه نمیتونه همون داد
قبلی رو بزنه و میرن پیش دکتر
دکتره میگه این یه نشونه خوبه که شن شن ممکنه در اینده بتونه حرف بزنه

روز تحویل دادن لباس ها رسیده و شن شن میخواد با کمک
بچه ها گاری لباس ها رو ببره و پولشون رو بگیره
چند قدم که از خونه دور میشن میبینن وی وایساده و بر بر اونا رو نگاه میکنه

وی گاری رو از شن شن میگیره و با بچه ها راه میفته
....
بچه ها که دیگه حسابی عاشق وی شدن با التماس ازش میخوان بهشون شنا یاد بده

قرار میشه پسره نوشتن و خوندن 100 تا کلمه رو یاد بگیره و در عوض وی بهش شنا یاد بده

ژوژان که در نبود وی یه نفس راحت میکشید و حسابی بهش خوش میگذشت ،فعلا راننده منشی وی هست و از زبون اون میشنوه که وی برگشته ،دوباره دنیا تاریک میشه!

موقع ظهر که همشون از گرسنگی دارن بیهوش میشن به یه
رستوران میرن و وی حسابی لارج بودن رو به بقیه نشو ن میده
همینطور که نهار میخورن وی به یه چیزهایی اشاره میکنه بلکه شن شن یه عکس العملی چیزی نشون بده ولی شن شن خنگ تر از این حرفهاست


هرچی وی از مریخ و ادم مریخی و قرارداد بین مریخی ها
حرف میزنه شن شن اصلا محل هم نمیذاره
وی با خودش فکر میکنه که نکنه منو کاملا از یاد برده باشه....


شب وی بجه ها رو توی گاری میذاره و برمیگردونه خونه
شن شن از این همه محبتی که وی به بجه ها کرده خیلی خوشحاله

برای اینکه بهش نشون بده واسه کارهاش ارزش قایله عرق
وی را با دستمال پاک میکنه و وی هم با نگاهای عاشقانه جبران میکنه!
