پوسان و تاجرش
مهاجم ها مثل مور و ملخ از در و دیوار میریزن و مردم هم از ترس جونشون دار و ندار رو لحاف و تشک و هر چی دارن جمع میکنن تا بزنن به چاک

درگیری شدیدی بین مهاجمها و سرباز ها در میگیره و مهاجمها ازبالای دیوارها مثل سوسک میرن بالا و به همه جا رخنه میکنن


خبر حمله به منطقه ای که معدن نزدیکش بود به گوش سان اوک میرسه و اونم به شدت نگران عشقولانگی اش میشه و دو نفر رو میفرسته که بفهمن دختره حالش خوبه یا نه

اون دو تا هم بین راه به یه چند تا سرباز برخورد میکنن و هر طوری هست قائله ختم به خیر میشه

سان اوک از نگرانی طاقت نمیاره و خودش واسه دیدن دختره میره تا اینکه نرسیده به اونجا میبینه یه چند نفر دارن کت بسته دختره رو میبرن که یه گروه از را ه میرسن و مامورها رو میزنن و بعد هم خودشون دو تا زندانی رو میبرن




این دو تا زندانی رو به اردوگاه میبرن،پدرش که از قضیه بی خبره فردای اون روز توی راه دستیارشو میبینه و بینشون درگیری لفظی پیش میاد و رییسه حالش بد میشه محافظش که غیرتی میشه به اونا حمله میکنه و خودش هم کشته میشه


سان اوک واسه کمک با فرمانده های نظامی حرف میزنه تا اینکه یه روز درگیری شدیدی بین مهاجمها و ماموران دولتی به وجود میاد و همه لت و پار میشن






سان اوک به محض شنیدن این خبر به اردوگاه میاد تا عشقشو پیدا کنه که بین کشته ها اونو نمیبینه