خلاصه قسمت نهم سریال سکوت
خلاصه ژوژان با کمک دختره منشی و نقشه ای که اون کشیده به شن شن میکه بابام مریضه و خیلی دلش میخواد تو رو ببینه

منم چون مجبورم اینجا کار کنم نمیتونم بیام

خلاصه شن شن که دلش طاقت نمیاره و همون رو ز با هواپیما برمیگرده تایوان ...ژوژان از قبل با باباش هماهنگ کرده که یه وقت سه نشه

شن شن میره و اونجا میبینه عموش سر و مر و گنده وایساده ،

و کنار کتاب کهنه هایی که ژوژان به باباش گفته بریز دور شماره دوست پسر مریخی اش رو پیدا میکنه

و تازه میفهمه که این همه سال این شماره رو کی قایم کرده بوده
اوضاع وقتی خیش خراشما تر میشه که شن شن بعد از خرید میاد خونه و موبایل عموش زنگ میزنه
ژوژان خنگ که فکر میکنه گوشی دست باباشه یه ریز میگه بابا جلو شن شن ضایع
نکنی ها
من بهش گفتم تو مریضی خیلی تابلو بازی درنیاری ها
شن شن انقدر عصبانی میشه که همون موقع وسایلشو برمیداره و برمیگرده چین
شب میرسه اونجا
و تا میتونه با ژوژان دعوا م یکنه که این چه کاری بوده که ا ین همه سال
این یادداشت رو از اون قایم کرده

ژوژان هم با داد و بیداد بهش میفهمونه این عشق تو مال یه هفته است ولی من
15ساله که تو رو میخوام
شن شن به فکر فرو میره و هر چی رو که از خاطراتش باژوژان داشته مرور میکنه

فرداش ژوژان انقدر خطری میشه که نهایت نداره ،با منشی شرکت میرن بار و ژوژان حسابی مست م یکنه طوری که دختره مجبور میشه کولش کنه

اما ژوژان که هیچی حالیش نیست دختره رو با شن شن اشتباهی میگیره و اونو میبوسه

شن شن که این اتفاق رو میبینه
شوکه میشه
و میدوه ا ز خونه بیرون و ژوژان هم دنبالش

شن شن در ا وج گریه به وی زنگ میزنه تا بره خونش

وی به استقبالش میاد و دم درخونه اش بغلش میکنه و میفهمه که اتفاق مهمی باید افتاده باشه

ادامه دارد....