پوسان و تاجرش
از اونجاییکه قسمت اخره و تکلیف همه چی باید یه سره شه،وضعیت گربه نره و روباه مکار از اینی که هست بدتر میشه و مرتب از یه چاله به چاله بزرگ تر میفتن

دانگ جین هم که یه مدته سرش بازم به کار گرمه
تو ی معبد بست میشینه تا حاجت بگیره!!
کارهای غیر قانونی لو میره و دانگ یه چند تا کله گند ه رو شیر میکنه تا با هم حال دستیار سابق باباش رو بگیرن


یه روز که یکی از نوکرا رفته به کارگاهش سر بزنه
محافظ دانگ خدمتش میرسه و اونم با اب و تاب جریان رو واسه مافوقش تعریف میکنه و
شبونه هر چی بند و بساط دارن بار میکنن
اما دار ودسته دانگ که حواسشون جمع تر از این حرفهاست همون شب به اونا حمله میکنن و یکیشون رو میگیرن و میندازن هلفدونی



سان اوک پیش رییس گروه میره و ازش میخواد خودش مثل
بچه ادم بیاد تسلیم بشه و هر کار زشتی که کرده رو اعتراف کنه
و. برای اینکه نشون بده خیلی جونمرده یه شب رو هم بهش
مهلت میده
نوکراش به اینکار اون اعتراض میکنن

توی این فاصله روباه مکار به یاد کارهای گذشته اش میفته ....

فردا صبح که سان میاد کت بسته ببردش میبینه طرف خود کشی کرده...
دانگ و سربازها هم وقتی واسه دستگیری اون میرسن که
دیگه دیر شده و روحش به درک واصل شده

دانگ که دیگه طاقت نداره اول از همه این خبر رو به باباش میده و از اونجایی که اون پیره دیگه دست از کار وبار کشیده و هر چی مسئولیته به دخترش میسپاره



دانگ قبل از ریاست اول از همه از سان به خاطر کارهاش
تشکر میکنه
اخر اون روز یه مراسم خداحافظی غمگین بین دو تا پرستو برقرار میشه

بالاخره دانگ سر میز ریاست میشینه و کار و بار حسابی بالا میگیره


و اما بشنوید از سان اوکی که کار در قصر رو به دلایلی ول میکنه و بیشتر به کار مردم میرسه تا جاییکه مردم اون منطقه از فقر نات پیدا میکننن




اخر سریال سان اوک پیر رومیبینید که کنار صخره ایستاده و از رنگ لباسش معلومه که خیلی خوشبخته
