خلاصه قسمت سیزدهم سریال سکوت
اگه یادتون باشه ژوژان به خاطر اینکه شن شن و وی نتونن با هم حرف بزننن از خودش فداکاری در کرد و تصادف کرد...
ادامه ماجرا

بعد از یه صبح دل انگیز ،وی برای بسکتبال بازی کردن پیش دوست پسر نامزد سابقش میره و بعد از یه گپ کوتاهی که بیشتر شامل فحش دادن به هم دیگه هستن از هم جدا میشن
نامزد وی که نمیدونه باید از دست این شوهر چموشش چیکار کنه راهی نداره جز اینکه به دوست پسرش پناه ببره

شن شن هم از شب تا صبح بالای سر ژوژان مجروح می مونه بلکه اینطوری از عذاب وجدان خلاص بشه
صبح که ژوزان از خواب بیدار م یشه و می بینه شن شن نیست تمام بیمارستان رو زیر پا میذاره تاا ونو پیدا کنه چون از این میترسه که شن شن دوباره یه جایی مشغول سر و کله زدن با وی باشه

و اما بشنوید از وی که کم کم به مرگ نزدیک میشه و واسه همین سعی میکنه تو خونه بیشتر پیش مادرش باشه تا لااقل کمبودها ی پدرشو جبران کنه

همون روز هم وقت دکتر رفتن مادر وی هست که اون خودش مادرشو به بیمارستان میبره
توی بیمارستان هم بابای ژوژان به اصرار شن شن رو میفرسته خونه تا مثلا استراحت کنه
شن شن و وی همدیگر رو می بینن و وی به اون میگه من به بابای ژوزان قول دادم و جون هر کی که دوست داری دور وبر ما نپلک....


اتفاقا ژوژان هم این صحنه رو می بینه و حسابی کیف میکنه







شن شن میره دنبال وی و ژوژان هم دنبالش تا ا ینکه وسط راه ژوژان میخوره زمین و دکتر میگه اوضاع پاش بیخ پیدا کرده و باید یه عمل حسابی بشه..

