وی بیرون بیمارستان منتظر میمونه تا مادرش بیاد همین موقع هم اون دل درد معروف میاد سراغش و برای اینکه مادرش نفهمه چی شده اصل جریان رومی پیچونه

این وسط ژوژان هم واسه اینکه خودشو لوس کنه به شن شن میگه من یا عمل نمیکنم یا اگه قراره که عمل کنم تو باید قول بدی که زن من بشی...


شن شن عصبانی میشه و میگه تو فعلا عمل کن من بعدا روی این موضوع فکر میکنم

خلاصه شن شن که چند روزه نخوابیده تشریف میبره منزل که توی راه از شدت بیخوابی حالش بد میشه و وی هم مثل شاهزاده ها از راه میرسه و کولش میکنه ،می بردش خونه اش

وقتی بیدار میشه یه کم با وی حرف میزنه اما ظاهرا  وی میخوادبه قولی که داده وفادار باشه

شن شن انقدر بهش پیله میکنه تا اینکه وی به یاد قدیما و قول و قرارهاشو ن  میفته و باز هم با هم اشتی میکنن و روز از نو و روز ی از نو!


یه بار دیکه شن شن مادر وی رو توی بیمارستان می بینه بی خبر از اینکه این مادر وی هست و مشکلش رو باهاش در جریان میذاره ...میگه نمیدونم بین این دوتا که یکیشون رو دوست دارم و یکیشون عشقمه چیکار کنم.

مامان وی بهش میگه به دلت رجوع کن ببین اون چی میگه...


اون شب شن شن خونه نمیره و ژوژان عالم رو زیر رو رو میکنمه و به همه زنگ میزنه و وقتی شن شن میره بیمارستان غوغایی میشه